تبلیغات
هرچه میخواهد دل تنگت بگیر - نامه ای به فرزندم
هرچه میخواهد دل تنگت بگیر

دخترم/پسرم(فرزند ندیده ام)

گله نکن چرا به دنیا نمی‌آورمت. خواستم؛ نشد.

خواستم ذهنم را خالی از چراها کنم تا جایی برای چراهای تو داشته باشم؛ جوابی برای چراهایم پیدا نکردم. خواستم برای آمدنت دنیا را پاک کنم؛ دستانم پاک نبود.

خواستم دنیا را آذین‌ رنگی ببندم؛ باد آمد و همه را با خود برد.

 خواستم دیوارهای دنیا را به رنگ آسمان کنم؛ آسمان تیره و تار شد.

 ‌خواستم باغچه زمین را پر از گل کنم تا قدم‌هایت را روی گل بگذاری، نهرها خشک شدند و به ‌طبع گل‌ها.

خواستم در همین گوشه کنار، جایی امن، برای دل کوچکت پیدا کنم؛‌ هیچ کجا امن نبود. خواستم اول انسان شوم، انسان شوم، انسان شوم؛ نشد.

 خواستم شادی را تجربه کنم تا به تو هدیه کنم؛ ندیدم که تجربه کنم. خواستم لغتی جایگزین درد، غم، نامردی، بی‌رحمی کنم تا هیچ‌وقت نشنوی و نبینی ؛ پیدا نکردم.

این‌جا دنیای تو نیست. این‌جا خانه‌ی امنی برای تو نیست. به دنیا نمی‌آورمت چون از روزی می‌ترسم که اشک‌هایت را ببینم.





طبقه بندی: جملات توپ عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 مرداد 1386 توسط یه عاشق دل شکسته
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسنده

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

پیوندهای روزانه

آمار سایت